Skip Navigation Links
صفحه اصلي
همكاري ها
درباره ما
تماس
دکتر حسن کبری بیرق - سایت برهان
زندگي نامه
آثار
كنفرانس ها
مصاحبه ها
آلبوم عكس
آرشيو اخبار
دکتر حسن کبری بیرق - سایت برهان
Skip Navigation Links
مقالات ديگران
معرفي كتاب
دکتر حسن کبری بیرق - سایت برهان
Skip Navigation Links
نصب برنامه جهت دانلود مقالات
 
 

اشعار

بسا آرزو خفته در خاک
می سرایمت
همچو شعر
می نگارمت
همچو نقش
می تراشمت
عین بت
پیش پای تو
سجده می برم
تا که روز آتش و
 آب و خاک
بر فراز کوه آرزوی خود
آرزوی با
آرزوی زیر خاک
بر کف آورم ترا
مثل باد!
:Date   
وقتي قلم راز تو را در لوح هستي مي گشود
وقتي سخن در عرش حق تنها ز خلقت مي سرود
وقتي كه آن گنج نهان پرده ز رويش مي زدود
وقتي كه در صبح ازل شام ابد پيدا نبود
 وقتي ستاره زاده شد يا مهر و مه جلوه نمود
وقتي كه آفاق جهان پر شد ز هر بود و نمود
وقتي ملك پيشانيش بر خاك پاي تو بسود و
قتي كه شيطان از حسد عقل از كف آدم ربود
وقتي كه بر دست صبا زلفت پريشان گشته بود
محو تماشايت شده درياودشت و كوه ورود
من فتنه ي رويت شدم برخاست از دل دود عود
 آنگه غزل هاي مرا در عشق تو عالم شنود
:Date   
فكر هاي طويل
آرزويي دور
و اميد هاي دراز من
جز به گيسوان درهمت
ماننده نيست
:Date   
گر جان من به دشت پر از خار مانده است  یا دیده ام چو نقطهء پرگار مانده است
عیبم مکن که گردش خورشید عاشقی  در آسمان سینه ام از کار مانده است
:Date   
درد من
درد من آن است
که زبانی نمی یابم
تا
ترجمان آنچه می بینم
باشد
--
کلاس حافظ
سخن از عشق
                مجاز
                     حقیقت
و همه
غرق در الفاظ
اما من
به مجازی ترین حقیقت می اندیشم
تو!
:Date   
مانده در دلم هنوز آرزوی پنجره
کاش ره برم شبی من بسوی پنجره
از پس زلال آن دیده را رها کنم تا که جستجو کند هر دو سوی پنجره
ای دریغ و آه و درد از جفای شیشه ها برده یکسر از جهان آبروی پنجره
ای تمام نام من مانده ای تو آن طرف بیخبر ز فتنه و هایهوی پنجره
فاصله است و فاصله شاه بیت شعر عشق بشنو این ترانه را از گلوی پنجره
آن طرف نشسته ای خیره بر دو چشم من رد پای دست من مانده روی پنجره
ای هماره مست تو شیشه های باده ام شهد شعر من بچش در سبوی پنجره
:Date   
این روزها
این روزهای سخت
حتی دلم،دستم، زبانم
به سرودن نمی رود
با از تو گفتن و
به یاد تو بودن
نمی رود
اما اگر
تو صرف کنی فعل آمدن
دستم دلم
و زبانم
شش صیغه در سه زمان
 از «رفتن» و «سرودن» و «بودن»
به پا کند
:Date   
كو آن شبــي كه با تو به فردا سفــر كنـــم با اشـــك ديده ام لب ســـرخ تو تر كنم
هرگز سفـر به عشــق نكردم در اين گـــذار كو آن رفيـــق راه كه او را خبــــــر كنم
شايـــد مرا كنار خيالت شود بهشــــــت آن دوزخي كه بي تو به صد سال سر كنم
زيبــــــاترين بهشت من آنست نازنيــن دور از تو و به يـاد تو شب را سحــر كنم
چنگي زنم به گيسوي مشكيــــن دلفريـب ايمـــان خود به پاي وصــالت هـدر كنم
ايمان و كفــــــر هيچ نباشد در اين مجال يكبــار اگر به جانب رويــــت نظـــــر كنم
تو مطلع ترانــــه عشقـــــــي براي من با خــاطرت تپيــــــــدن دل را ز سـر كنم
از روي عاشقانه ترين شـــاه بيت خويـش ديوانـــه ام كه نام بلنـــــــدت ز بــر كنم
من کهنه كار عرصــه عشقـــــم گمان مبر كيــن درد تازه را به شبي مختصـر كنم
من مشق عشق مي كنم امشب بديـن اميد كيــن سرگذشت كهنه به عالم سـمر كنم
بي من مرو به خواب خوش اي ماه نيمه شب با من بمــان كه با تو ز هستــي گذر كنم
باقـــــي اين ترانـــــه آبي نثــــــار تو من عاجـــزم كه اين غزل ناب ســر كنم
:Date   
دکتر حسن کبری بیرق - سایت برهان  
© تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر حسن اکبری بیرق می باشد. انتشار مطالب با ذکر منبع بلامانع است. (2018 - 2010)
طراحی شده توسط Oart.ir